پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، باتعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش
گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند : دخترجدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم.من احساسات واقعی رو با نازنین پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما میدونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ،لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون … حامله است. نازنین به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه. نازنین چشمان من رو به روی حقیقت بازکرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون میکاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و نازنین بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من ۲۱ سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز،مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت روببینی. علی.فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن!
+نوشته شده در شنبه 23 بهمن 1390برچسب:داستان کوتاه و جالب,داستان کوتاه ,داستان های اموزنده و جالب وعلی امیری,داستان های با حال , ساعت1:40توسط علی امیری |
خرس ها با یک ظرف عسل خر میشن، اسبها با چند حبه قند، طوطی با تخمه، سگ با استخوان، مردا با زن زیبا، زن ها با یکم تعریف و تمجید،... دو دختر پای تلفن: سلام عشقم، قربونت برم. چطوری عسل؟ فدات شم... می بینمت خوشگم... بوس بوس گفتگوی دو پسر پای تلفن: بنال... بوزینه مگه نگفتی ساعت چهار میای؟ د گمشو راه بیفت دیگه کره خر بعد از قطع کردن تلفن : دخترها: واه واه واه !!! دختره ایکپیریه بی فرهنگ چه خودشم میگیره اه اه اه انگار از دماغ فیل افتاده حالمو بهم زد پسرها: بابا عجب بچه باحالیه این ممد خیلی حال میکنم باهاش خیلی با مرامه خدایا ... جای سوره ای به نام " عشق " در قرآنت خالی ست ،.. که اینگونه آغاز میگردد : .... . . و قسم به روزی که قلبت را می شکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت !!!... از وبلاگ دوستم حیدرhttp://hdr007.blogfa.com/
+نوشته شده در پنج شنبه 21 بهمن 1390برچسب:داستان کوتاه و جالب,داستان کوتاه ,داستان های اموزنده و جالب وعلی امیری, ساعت16:50توسط علی امیری |
+نوشته شده در سه شنبه 20 بهمن 1390برچسب:داستان کوتاه و جالب,داستان کوتاه ,داستان های اموزنده و جالب وعلی امیری , ساعت1:10توسط علی امیری |
|
About![]()
سلام.من علی امیری دانشجوی ارشد مهندسی صنایع(مدیریت سیستم و بهره وری) کارشناسی مهندسی شیمی -صنایع پتروشیمی بودم .خوبم یا بد نمیدونم ولی هرچه هستم رو دوست دارم چند تا اختراع دارم و دارم روی چند تا دیگه کارمیکنم .شعر هم میگم و خاصه من اقیانوسی هستم از تمام هرچه که در ذهن شما میگنجد یا اینکه شما توانایی فکر کردن به ان را ندارید که از عمق 1 سانت شروع میشه و به عمق بینهایت میرسه.همه رو دوست دارم و هیچ دشمنی ندارم.دقدقه ها و دلواپسی هاو علایق متفاوتی دارم این وبلاگ دوم منه وبلاگ اولم با عنوان "ایده های نوین مهندسی و با ادرس MEI1.BLOGFA.COMهست که در مورد اختراعه ولی اینجا من اون چیزی رو مینویسم که دوست دارم در کل اینجا من خودمم نه اون چیزی که تو دوست داری .من خودمم چه تو دوست داشته باشی و یا نه(در ضمن من اصولن به هیچ اصولی از زبان گرفته تا نگارش و ......ک شما فکر کنید پایبند نیستم و حداقل اینجا هر جوری ام که باید باشم و هستم)
بهمن 1393 مهر 1393 مهر 1392 شهريور 1392 خرداد 1392 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391 مهر 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 AuthorsLinks
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم زلف را حلقه مکن تا نکنی در بنیادم
SpecificLinkDump
عکس های شخصی علی امیری |